سخت است توصیف واژه ی تو ولی من همیشه عظمتت را در قلبم، در ذهنم و در افکارم احساس کرده ام و با تمام وجودم عشقت را لمس کرده ام و خدا خود می داند که اگر تحمل، صبر،، مهربانی و پشتیبانی تو وجود نداشت زندگی به راستی چیز عظیمی کم داشت 

+ نوشته شده در 87/04/26ساعت 11:39 توسط هاله |
خجسته باد نام خداوند،نيكوترين آفريدگاران كه تو را آفريد از تو در شگفت هم نمي توانم بود كه ديدن بزرگي ات را چشم كوچك من بسنده نيست مور، چه مي داند كه بر ديواره ي اهرام مي گذرد يا بر خشتي خام تو آن بلندترين هرمي كه فرعون تخيل مي توان ساخت و من، آن كوچك ترين مور كه بلنداي تو را در چشم نمي توان داشت. *** چگونه اين چنين كه بلند بر زبر ماسوا ايستاده اي در كنار تنور پيرزني جاي مي گيري و زير مهميز كودكانه بچگكان يتيم و در بازار تنگ كوفه.....؟ *** پيش از هيچ اقيانوس را نمي شناختم كه عمود بر زمين بايستد پيش از تو هيچ خدايي را نديده بودم پاي افزاري وصله دار به پا كند و مشكي كهنه بر دوش كشد و بردگان را برادر باشد آه اي خداي نيمه شب هاي كوفه ي تنگ اي روشن خدا در شب هاي پيوسته ي تاريخ اي روح ليلة القدر حتي اذا مطلع الفجر *** شب از چشم تو آمش را به وام دارد و طوفان،از خشم تو، خروش را كلام تو گياه را بارور كند و از نفست گل مي رويد چاه از آن زمان كه تو در آن گريستي ،جوشان است سحر از سپيده ي چشمان تو مي شكوفد و شب در سياهي آن به نماز مي ايستد هيچ ستاره نيست كه وام دار نگاه تو نيست ليخند تو اجازه ي زندگي است هيچ شكوفه نيست كز تبار گلخند تو نيست *** چگونه شمشيري زهرآگين پيشاني بلند تو-اين كتاب خداوند را-از هم مي گشايد چگونه مي توان به شمشيري دريايی را شكافت *** به پاي تو مي گريم با اندوهي، والاتر از غم گزايي عشق و ديرنگي غم براي تو با چشم همه ي محرومان مي گريم با چشماني، يتيم نديدنت گريه ام
، شعر شبانه غم توست........
+ نوشته شده در 86/07/11ساعت 13:13 توسط هاله |
آخ كه نمي دونم الان چه حسي بايد داشته باشم؟ (يهو فكراي ناجور به سرتون نزنه كه خداي نكرده من به علت تجديدي اونم تو كلاس اول مجبور به اين كار شدم.) اصل قضيه از اين قرار بود كه وقتي من 6 سالم بود(يعني وقت كودكستان رفتن)مامانم تو يكي از روستا هاي شهرمون تو مقطع ابتدايي تدريس مي كرد و براي اينكه من تنها نباشم هر روز من رو با خودش مي برد و مي آورد. همين شد كه من پام به كلاس اول باز شد و درساي سال اول رو تو 6 سالگي خوندم . وقتي هم مامانم مي خواست منو تو سن قانونيم به كلاس اول ثبت نام كنه هر چي اصرار كردم من مي خوام دوم بخونم نشد كه نشد. ولي حالا خوشحالم كه اون موقع دوم نخوندم چون اونوقت نمي تونستم تو آزمون تيزهوشان شركت كنم . آخه تيزهوشان خوي تازه 3 ساله كه افتتاح شده. خيلي خب ديگه پرحرفي كردم. اميدوارم اين سال هم به خوبي و خوشي تموم بشه. اين جمله ي آخري برا همه دانش آموزا بوداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !
خوشحالي ديدن دوستان يا غم فرا رسيئن دوباره كوه درس و مشق. ديشب كه داشتم به همين اولين روز مهر فكر ميكردم ياد اولين روزي افتادم كه خودم به مدرسه پا گذاشتم در همين روز شكوفه ها .
خيلي ازبچه ها بغض كرده بودن و نميتونستن از ماماناشون جدا شن
اما من طوري خوشحال بودم كه سر از پا نمي شناختم .
شايد محيط مدرسه برام آشنا بود يا اينكه اين دومين بار بود كه مي خواستم سال اول دبستان رو تجربه كنم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در 86/06/31ساعت 9:48 توسط هاله |
سلام به همه ي دوستان خوب خودم![]()
مي خوام پيشاپيش خجسته ميلاد يگانه منجي عالم بشريت
رو به همه تون تبريك بگم مخصوصا به همه ي مسلمانان و منتظران آقا امام زمان.![]()
![]()
اللهم عجّل لوليك الفرج....![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در 86/06/06ساعت 8:24 توسط هاله |
امروز یه روزه خیلی قشنگه که خورشید هم از همیشه پرنور تر می تابه آخه میلاد بهترین زن بهشتی -دخت پیمبر- ام ابیها ست امروز . این روز به تمام مادران جهان به خصوس مادران ایران زمین مبارک .

![]()
+ نوشته شده در 86/04/14ساعت 12:47 توسط هاله |
در پی گلایه ی شما دوستان گرامی برای کم بودن وقت مسابقه اینجانب تصمیم گرفتم که وقت مسابقه را یک هفته ی دیگر تمدید کنم . ( بابا لفظ قلم ) ۱-البته باید به عرض برسانم که کسانیکه قصد دارند در مسابقه شرکت کنند در پست مربوط به مسابقه نظر دهند. ۲-هنوز هم می توانید در پست قبلی درباره ی جمله ها داوری کنید باتشکر :هاله ۲/۴/۱۳۸۶
+ نوشته شده در 86/04/02ساعت 23:2 توسط هاله
خانه تکاني در نوروز
نوروز خوانان
حاجي فيروز
تحويل نوروزي
چراغاني نوروزي
خوردني هاي نوروزي
ديد و بازديدهاي نوروزي
هديه هاي نوروزي
بازي هاي نوروزي
کارت نوروزي
مسافرت نوروزي
مراسم سيزده به در
تفريحات تا سيزده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 85/12/29ساعت 11:5 توسط هاله |
ايرانيان جشن ها وآيين هايي دارند که يکي از آن ها نوروز است. نوروز بزرگترين جشن ايرانيان است. در نوروز هفت چيزدر روي سفره وجود دارد که اول آنها با سين شروع شده است. جذاب ترين قسمت نوروز ، نام سفره است. اسم اين سفره سفره ي هفت سين نام دارد. سفره ي هفت سين داراي
است. گل هايي که سفره ي هفت سين را خشبو مي کند، سنبل و سوسن هستند. نوروز از اول بهار آغاز مي شود.شروع شدن سال جديد براي هر کشوري به دين، فرهنگ و نژاد آنها ربط دارد.

+ نوشته شده در 85/12/29ساعت 11:1 توسط هاله |
منابع تاريخي نشان مي دهد جشن نوروز در زمان هخامنشيان در تخت جمشيد برگزار مي شده است و حتي شکل کاخ و نگاره هايي که بر ديوارهاي تخت جمشيد نقش بسته است نشان از بر گزاري جشن نوروز دارد. در آن روز مردم هر سرزميني که حکومت آن به دست هخامنشيان بود به تخت جمشيد که پايتخت آن ها بود مي آمدند و هديه ها را به پادشاه تقديم مي کردند. ولي منابع نشان مي دهد نوروز قبل از هخامنشيان نيز بوده است. البته در اوستا مطرح نمي شود، زيرا اوستا متني ديني است و جشن هاي خاص خودش را دارد. نقش برجسته هاي تخت جمشيد معلوم مي کند که در گذشته مردم جشن هاي سالانه داشته اند که به فصل ها مربوط مي شده است. نوروز از ميان جشن هاي باستاني ايران تنها جشني بوده که در چهار ديواري خانه ها نفوذ کرده است.

+ نوشته شده در 85/12/29ساعت 11:0 توسط هاله |
سلام دوستای خوب خودم دیگه سه چهار روز بیشتر به سال نو نمونده دیگه کم کم داره بوی عید هم میاد امروز آخرین جمعه ی سال ۱۳۸۵ هستش پس می خوام تو این آخرین جمعه یه شعر بذارم که واسه آقامون امام زمانه که همه ی مسلمونای ایران و جهان منتظرش هستند .
انتظار همیشه منتظرت هستم بی آنکه در رکود نشستن باشم همیشه منتظرت هستم چونان که من همیشه در راهم همیشه در حرکت هستم همیشه در مقابله تو مثل ماه ستاره خورشید همیشه هستی و می درخشی از بدر و می رسی از کعبه و کوفه همین تهران است که بار اول می آیی و ذوالفقار را باز می کنی و ظلم را می بندی همیشه منتظرت هستم ای عدل وعده داده شده این کوچه این خیابان این تاریخ خطی از انتظار تو را دارد و خسته است تو ناظری تو می دانی ظهور کن ظهور کن که منتظرت هستم ظهور کن که منتظرت هستم
+ نوشته شده در 85/12/25ساعت 13:3 توسط هاله |